Sunday, November 14, 2010

An angel's cry in the middle of the night, confirms that there is no god the rest of the day.

Saturday, April 10, 2010

نان سنگک

سالها پیش، وسط شب موندن های تو مدرسه قبل کنکور، با علی صحبت از بازکردن یه نون سنگک پزی توی آمریکا بود. الان بعد از یه دهه مهندسی کامپیوتر هنوز هم آرزوی خوبیه. هفته پیش اولین نون سنگکمون رو درست کردیم و یکی از معنوی ترین تجربه های زندگیم بود
دستور پخت نون سنگک رو مطابق سایت آشپزخانه خسن آقا دنبال کردیم که خداییش دستش درد نکنه و همون طور که خسن آقا گفت، یکی از سرچشمه های هنر ایرانی رو به نابودی است. انتظار داشتم که کتاب آشپزی نجف دریابندری دستور پختش رو داشته باشه ولی نداشت

این هفته دوباره می خوایم نون سنگک درست کنیم و عزم کردیم که توصیف پختش رو مطابق جوری که خودمون داریم درست می کنیم براتون بنویسم:

مرحله اول
مرحله اول همون تهیه خمیر ترشه. یک بسته مخمر خشک (ییست) که حدود ۷ گرم میشه رو توی یک کاسه خالی می کنیم. بعد یک پیمانه آرد سفید سبوس دار رو بهش اضافه می کنیم و بعد هم یک پیمانه آبی که هم درجه دمای اتاقه رو روشون خالی می کنیم. کلش رو خوب بهم می زنیم و آخرسر سر پیاله رو با پلاستیک می پوشونیم و چندتا سوراخ هم با چاقو توش ایجاد می کنیم و می گذاریمش توی یخچال تا ۲۴ ساعت بمونه. حالا منتظرم که ۲۴ ساعت بگذره تا مرحله دوم رو شروع کنیم.

مرحله دوم
خب، حالا که فردا شده، وارد مرحله دوم می شیم. در یک بادیه بزرگی شش پیمانه آرد سفید سبوس دار را با سه قاشق چایی خوری نمک و سه پیمانه آب با هم مخلوط می کنم تا خمیر سفتی درست بشه. شما می تونید از میکسر آشپزخانه استفاده کنید ولی من چون میکسر ندارم اول با دست و پنجه و بعد با پردازشگر غذا خمیر رو درست می کنم. حالا سر بادیه رو با دستمال آشپزخونه پوشوندم و گذاشتمش تا نیم ساعت بماند.

مرحله سوم
نیم ساعت گذشت. حالا خمیر ترشی که دیروز درست کردم رو از یخچال دراوردم و با سه گرم مخمری که در یک پیمانه آب حل شده را به خمیر اضافه می کنم. دوباره شما از میکسر اسفاده کنید و من هم چنگ می زنم. چنگ زدن خمیر از دلپذیرترین چنگ زدن هاست! خلاصه خوب که مخلوط شدند دوباره می ذارمش که ور بیاد. این دفعه به مدت دو ساعت و نیم.

مرحله چهارم
الان دو ساعت گذشته و من نیم ساعت وقت دارم که هم سنگها را آماده کنم و هم فر را آتیش کنم! من اول المان های پایین فر را روشن من کنم و روی ۵۵۰ فارنهایت می ذارم. در زمانی که فر داره گرم می شه سنگها رو هم توی سینی ریختم و گذاشتم توی فر که با هم داغ بشن. برای پختن خود نان همچنان المان های پایین فر رو روشن می گذارم
حالا که خمیر هم آماده است، به وسیله ای برای پهن کردن خمیر روی سنگ احتیاج است. خسن آقا خودش یه پارو درست کرده، ما سنگی که روش پنیر قاچ می کنن رو برداشتیم. مهمش اینه که خوب هم سطح اون رو با آب خیس کنین و هم دستاتون رو و بعد یه چونه خمیر بردارین. اگه می خواین خشخاشی باشه کنجد فراموش نشه! من کنجد رو اول می ریزم روی تخته و بعد چونه رو می ذارم روش و با انگشتام مالشش می دم. بعد سینی پر سنگ رو از فر در می یارم و خمیر رو پهن می کنم روش. اینجا به قول خسن آقا باید قمبل مبارک را با ریتم تکان داد و هنر به خرج داد تا نون خوب پهن بشه. برای من هر نون حدود ده دقیقه طول می کشه تا بپزه. نکته خیلی مهم اینه که سنگها باید حسابی داغ شده باشند وگرنه بدجوری به خمیر خواهند چشبید.

در مورد آرد
هفته اول ما با آرد سفید امتحان کردیم، هفته دوم با آرد سبوس دار غیر سفید و این هفته با آرد سفید سبوسدار. آرد سفید سبوس دار مزه ش به سنگک از همه نزدیک تر بود


Tuesday, March 09, 2010

Sigh: emit a long, deep, audible breath expressing sadness

In a time when frenzied everyday lives is replaced with a melancholy feeling; when a great hope is crushed only to leave the bitter taste of sorrow and desperation; when state's iron fist tore any lips that speaks a mind; when no media reflected the hears of those marching in the streets in silents; a poem, written hundred years ago, brings a rush of blood to our face. When arrests and brutal beatings have taken the grandeur out of the great Alborz Mountain, the beauty out of the migration of sparrows, the rhythm out of the sound of rain drops on moving umbrellas, a lyric sang by our forefathers in another struggle for freedom can let this devastated mind wonder free and lets this heart hope.
I remember after the first massacre on the streets of Tehran, a group of Iranian-Americans, each with a different political ideals, sat on the ground in a square in Palo Alto, mourning their brothers and sisters. In large letters on a piece of paper in the middle of their warm huddle read "Today Iran Wept, but Tomorrow is another Day"

Friday, January 01, 2010

سفر ايران 1

حقيقتي تلخ يكي هم اينكه استبداد و وحشي گري هاي سياسي ايران مثالي هم در رفتارهاي روزمره خانواده ها دارد. اگر كه حتي بپذيريم تفكر استبدادي بنياني در ميان ما ندارد، منش استبدادي حاضر است و بسياري احمدي نژادي در درون ميپرورند.

Sunday, October 11, 2009

Life is full of repetitions, patterns and anniversaries. I take comfort in them. It gives me a sense of having a history.

Sunday, September 20, 2009

I am

My contemporary self,
A fragile happy.
Every moment a cell
Kills itself in me.

The lightly lighted backyard,
Where I sing and bow,
I pace back and forth,
Now, then, then, now.

Tuesday, June 02, 2009

Mousavi, 1979 revolution's last hurrah.

Iran, Where Freedom is so Consequential

I love the fact that there's a Mousavi and a Karoubi; a choice, but
without primaries, the cost of that choice can be a Ahmadinezad.