Thursday, June 19, 2008

سفر ایران ۱

احسان فکر کرد حالا که برگشته آمریکا اگه ازش برسیدند چه دیدی؟ می‌گوید ما رایت الا جمیلا! اما اینجا چیزه دیگه ای می‌نویسه:

ایران کشور ایزوله، ایران پر از رعب سیاسی، ایران پول فقط تو یه چیزه: زمین و اونم پشتش به نفته، ایران در پی حداقلها که آن‌هم دور از دسترسه، ایران پر از نق و نوق و تنبلی منتظر یک دیکتاتور قهرمان منجی یا اجنبی، ایران گذشته همیشه بهتر به نظر می‌رسه، ایران با مردمی با بالاترین تالرنس زور سیاسی، ایران راننده تاکسی و دکترش تحلیل سیاسی‌شون در یه حده، ایران با اصلاحاتی که تشنه‌ی فداکاری است، ایران بدون شناخت آماری از خود، ایران با قانون اساسی‌ای که در ۱۳۰ اصل از ۱۷۷ اصل آن کلمه اسلام آمده، ایران دوباره احتکار کنید، ایران «آقا دید تاریخی داشته باشید با یک انقلاب که همه چیز درست نمی‌شود»، ایران شلوغ و پر از حرف، ایران بدون رهبر، ایران بدترین جا برای شرکت زدن و پرورش یک ایده مگر اینکه اون شرکت ایده‌اش این باشه که زمین خرید و فروش کنه، ایران و رعب از رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی نظام، ایران اگه همه‌ی دوستام برن چی؟ ایران جایی که هر چیز خوبی نتیجه عکس می‌دهد، ایران «تنها راه تفکر ترجمه است»، ایران «تنها راه تفکر درام و قصه است»، ایران خالی از دخالت نظری، ایران، نظام، دولت، رهبری، کدام؟ ایران هراسناک از طبقه ثروتمند و طبقه ثروتمند بی‌عرضه‌ تر از همه، ایران سرزمین من

Labels:

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home